حمد الله مستوفى قزوينى
228
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
حرب خليفه با قرامطهء بحرين « 5 » همين سال شد قرمطى آشكار * به مرز قطيف « 1 » و به بحرين ديار 135 سرِ آن بدانديشگان بو سعيد * نژادش شده از جنابى پديد « 2 » به قطع طريق و به خون و فساد * بر آن كشور اين قوم دستش گشاد ره حج ز بيدادشان بسته شد * دل خلق از آن بدتنان خسته شد خبر چون به پيش خليفه رسيد * سپاهى به پيكارشان برگزيد سپهدارشان بود عبّاس نام * ز قوم غنوى « 3 » دليرى تمام 140 برفتند و كردند جنگ آن سپاه * ظفر قرمطى يافت در رزمگاه از آن گشن لشكر در آن بوم و رست * جز عبّاس كس ز آن دليران نرست دگر كشته گشتند و گشتند اسير * بر ايشان چنين قرمطى گشت چير خليفه از اين كين سپاهى دگر * فرستاد جنگى و پرخاشخر بر ايشان شده خادمى پيشوا * كه مونس لقب خواندندى ورا 145 برفتند و كردند پيكار سخت * در آن جنگ گشتند پيروزبخت شكن قرمطى يافت ز آن مردمان * سرآمد بسى را از ايشان زمان به عهد خليفه دگر قرمطى * در آن ملك ديگر نكردى بدى مخالفت عمرو ليث با خليفه و قتلش « 4 » ز ملك خراسان و آن بوموبر * كه داشتى بنى ليث در زير پر درم پنجباره هزاران هزار * به رسم خراج آمدى ز آن ديار
--> ( 5 ) سب : عنوان اول را ندارد . ( 1 ) ( ب 134 ) . قطيف : شهرى است به بحرين كه اينك بزرگترين شهر آن ناحيه است . شهرى است در ناحيهء احساء كه قرمطيان بر آن مستولى شدند . ( دهخدا ، ذيل قطيف ) . ( 2 ) ( ب 135 ) ( دوم ) . در اصل و سب : از حيائى بديذ ؛ « . . . در همين سال در بصره وحشت افتاد كه مبادا ابو سعيد جنّابى و ياران او كه در بحرين بودند آنجا را تصرف كنند . » . ( مروج الذّهب . ج 2 . ص 657 - 658 ) . ( 3 ) ( ب 139 ) ( دوم ) . در اصل و سب : عنوى ؟ ؟ ؟ ؛ « . . . و هم در اين سال عباس بن عمر غنوى براى جنگ قرمطيان بحرين سوى بصره رفت » . ( مروج الذّهب . ج 2 . ص 658 ) . ( 4 ) سب : عنوان دوم ناخواناست .